تبليغاتX
اسوه حسنه سردار شهید حاج علی حاجبی
امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست مقام معظم رهبری

 

دانشگاه شهادت دانشجو مي پذيرد

داوطلبان مي توانند با در دست داشتن شناسنامه گمنامي و کارنامه قبولي

 در خدمت خالصانه به اسلام و دو قطعه عکس از سيماي ايمان اخلاص

 به خيمه ثاره الله واقع در خيابان رسول الله مراجعه فرمايند

زمان ثبت نام :هرشب از نيمه شب تا طلوع فجر

مهلت ثبت نام : تا آخرين لحظات هجرت

 

نوشته شده توسط اسوه حسنه در ساعت  | لینک  | 

ادواردوی ديگر

    متن وصيتنامه دختر شهيدی به نام فاطمه که تا چندی پيش بهايی بود وچون شيعه شد و در برابر فشارهای فرقه منحوس بهائيت مقاومت نمود بلاخره در زمان حج مانند بيبی فاطمه(ع) در سن ۱۸ سالگی حاجی ديار ابدی شد و دست پليد بهاييت به خون پاک او آلوده شد.

سلام آقاي انجوي نژاد

اين وصيتنامه كامل ساراست

بنام خدا

    بنام خدايي خدايي كه خيلي خيلي دوستش دارم . خدايي كه خيلي دير شناختمش ولي خيلي خوب شناختمش . خدايي كه نمي دانم چه طور شكرش را بجا بياورم . خدايي كه خيلي ها فقط از اون حاجت ميخواهند و من فقط خودش را مي خواهم . نمي دانم لياقت دارم وصيت كنم يا نه . خدايا ميدانم منتظرم بودي و فراق من را طاقت نداشتي . همان روزي كه با تو آشنا شدم به دلم انداختي كه نامم را فاطمه بگذارم و من فهميدم كه 18 سال بيشتر عمر نخواهم داشت . اكنون كه اين وصيت باز ميشود من ديگر نيستم و پهلوي فاطمه هستم كه نمي دانم من را به عنوان دخترش ميشناسد يا نه . خدايا نمي دانم چگونه شكرت كنم كه من را با خودت آشنا كردي . شما مردمي كه خدا را فقط براي حاجت هاتون ميخواهيد . خدايي كه من زير كتك برايش نماز مي خواندم و خدايي كه من از وقت آشنايي با اون فقط درد و رنج قسمتم شد انقدر خوب و زيباست كه مي ارزد همه عمر برايش درد بكشيم .

    من نمي دانم وصيتنامه چه جوري بنويسم . خب نماز قضا و روزه قضا زياد دارم . گناه هم خيلي كردم . اما از بعد توبه هيچ گناهي انجام ندادم . هيچ . هيچ .

    اما سخنم با آنهايي كه هنوز در دنيا هستند . دوستان بد من . اين سرنوشت همه ماست . نمي دانم اين وصيت به شما مي رسد يا نه . اين شهوت راني ها و خوش گذراني ها هيچ كدام دردي از ما دوا نمي كند . من رفتم و شما هم دير يا زود ميائيد . پس سر خودتان را كلاه نگذاريد . اصل زندگي ما در اين جائيست كه من ميروم . پس بيدار شويد . ميدانم انقدر در پستيها فرو رفته ايد كه ديگر اين حرف ها برايتان مسخره است . اما از من گفتن بود .

و دوستان خوبم .

    آقا سيد عزيز . هيچي براي تو ندارم بگويم . فقط بدان كه من نجات پيدا كردم و خوشحال باش كه به فرزندان مادرت اضافه كردي . من آمدم نابودت كنم اما تو من را نابود كردي و سارايي جديد ساختي . پس اين حرف ها را فقط براي خودت مي گويم . امانت باشد تا در قيامت باز هم تو را ببينم .

……………………………………….……………………………و اما تو ---- مهربانم . (این قسمت درد دل او است با بهترین دوستش در کانون) جدايي از دنيا فقط اين قسمتش بزايم سخت است . جدايي از تو . اما نبينم چشمهاي پاكت اشك آلود باشد . من و تو در اين جا به هم نرسيديم ولي مطمئن باش خواهر كوچولويت منتظرت مي ماند . زود بيا كه بهشت بي تو برايم ارزشي ندارد . خيلي حرف در دلم است كه به تو بگويم اما مي ترسم ناراحت شوي . مي دانم من را دوست داشتي پس نمي خواهم برايت روضه بخوانم كه هميشه غمگين شوي . فقط بدان كه همه دنياي من تو بودي ناجي من . چقدر دوست داشتم اين روزهاي آخر بالاي سرم مي بودي و چهره رنگ پريده و خسته ام با ديدنت گل مي انداخت . خيلي خيلي دوستت دارم . ياد من باش . دوست داشتم 1000 صفحه برايت مي نوشتم از خيلي چيز ها . اما نمي خواهم خاطره ام زياد اذيتت كند . ناراحت نباش . هر وقت ناراحت شدي ياد آقا سيد بيفت كه چقدر دوستان گلش را از دست داده و هنوز ساكت و صبور است . گرچه تو هم درد بابا كشيدي .اما بدان درد بابا داشتن من بيشتر از درد يتيمي تو بود . حلالم كن عزيز دلم .

    و شما بچه هاي پاك كانون . دوست داشتم هميشه در ميان شما بودم . و هر شنبه تا شنبه مي مردم و زنده ميشدم . ساعتها قبل از جلسه مي آمدم و شما را تماشا مي كردم . اشك ها و خنده هاي قشنگتان همه اميد من به زندگي بود . بك هفته توهين و كتك و فحش را فقط به عشق شما تحمل مي كردم . قدر هم را بدانيد و هم را دوست داشته باشيد . ميدانم در قيامت همه با هم هستيم . قدر بدانيد . قدر همه چيز را . جواني . مجالس . والدين . و همه چيز هايي را كه من نداشتم . از همه مهم تر قدر خدا و امام رضا و حضرت زهرا را بدانيد .

من ديگر بلد نيستم چيزي بنويسم .

فقط يك كلمه . دوستتان دارم و شما هم من را دوست داشته باشيد گرچه خاك پاي شما هم نيستم .

     و چقدر اين قسمتش سخت است . خدا حافظ تا قيامت . راستي اگر آقا ظهور كرد به او بگوئيد من را برگرداند . ببخشيد من خيلي بچه ام و همين جوري بلد هستم حرف بزنم . به او بگوئيد دختر كوچولويش را بياورد تا برايش شيطوني كند و برايش چايي بياورد .

وقتم تمام شد . نمي دانستم اينقدر حرف مي زنم . با دلي خسته و شكسته مي گويم . خداحافظ همه شما .

خواهر هميشه تنهاي شما . سارا

منبعhttp://asemaniha.blogfa.com/cat-7.aspx:

نوشته شده توسط اسوه حسنه در ساعت  | لینک  |