تبليغاتX
اسوه حسنه سردار شهید حاج علی حاجبی
امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست مقام معظم رهبری

سامرا در غربت...

الأمـان از ایـن مـصیـبـت، الامان

گشته ویران، خانه صاحب زمان

 

ای عزیز! این نخستین باری نیست كه قلب شكوهمندت داغدار می شود،

چرا كه از دورترین افق ها و در بستر تاریخ همواره غربت و غم و درد با تو بوده است؛
ای عزیز! این اولین سیلی ددمنشانه ای نیست

كه بر عارض از شبنم لطیفترت نواخته می شود؛
ای عزیز تو كه خود آشنای ویرانه هایی و غربت کوچه ها و خرابه ها،
ای عزیز تو كه خود محرم سكوت و خلوتی و رازدار ناله ها،
ای عزیز! این نخستین مرتبه ای نیست كه نگاه معصومت از میان غلطان اشك

بر خاكها و خاكسترها می خرامد؛
ای عزیز! تو كه خود آشنای بقیعی و محرم شبهای بی چراغ و

سرد و خاموش اسارت و تنهایی،
ای عزیز! از چه این چنین غریبانه و تنها مانده ای که هیچ کس را یارای کمکت نیست!
ای عزیز!، که گامهایت در این روزها و شبها بوسه گاه سنگلاخ های ویرانه هاست،
ای عزیز، از چه بر مزار مادر نشستی و بر نمی خیزی و فریاد نمی کنی!
ای عزیز، باورم نمی شود که این آرامگه، خانه پدر و مادر توست!؟
یا این که در تکرار ستم های سیاه بقیعی دیگر آمده است!؟

ای عزیز ...
ای عزیز ...
ای عزیز ...
ای آرام دلم،
ای زایر بقیع سامرا،
ای وارث کرب و بلای سامرا،
ای میراث دار محله های بنی هاشم!
به راستی غربت علی را در تو می توان دید؛
ب
ه راستی مظلومیت زهرا از سیمایت هویداست؛
به راستی تنهایی و جگر پاره پاره حسن و سوز عطش و مظلومیت حسین و  ...
ای عزیز! جز اشك و آه و ناله بضاعتی مرا نیست تا نثار قدومت سازم
و جز زمزمه های اشک انتظار در نگاهم نمی جوشد و نمی خروشد
مرا جز غریوی بغض آلود نیست كه مرهم سینه داغدارت شود
و تنها مرا فریادی به بزرگی دریاها و بلندای صاعقه ها كه:
« اللهم عجل لولیك الفرج »

 

نوشته شده توسط اسوه حسنه در ساعت  | لینک  | 

 قحطی عفت

صداي آهنگهاي پاپ و . . . آن قدر بلند است كه فرياده هاي «علی» لاي

 نيزارهاي اروند جا مي ماند و به گوش نمي رسد.

صداي « آهنگهای مجاز»  و « فیلمهای هندی »  «هالیودی » ناله ي ها

« روايت فتح»  را خفه مي كند.

بر ديوارها ، روي پوستر شهيد ، عكس مرده هفتاد ساله مي چسبانند و نام شهيد

را بخاطر اينكه بچه هايمان خشونت طلب و جنگ طلب بار نيايند از كوچه ها

برداشته و نام سوسن وزنبق مي گذارند.

غيرت ، يك شب بي هوا از جيب مردها توي لجنزار غفلت مي افتد و . . . . گم مي شود.

مردها توي چراگاههاي خيابان راه مي افتند و گناه مي چرند .

زنها مثل دستفروشيها ، كنار خيابان مي ايستند و جواهرات بدلي عرضه مي كنند

 و پوست گوزن مي پوشند و از زير روسريهاي نازك و . . . . رشته هاي جهنم

شعله مي كشد. آنها افتخار مي كنند كه بچه شان « همبرگر» را درست تلفظ

ميكند و به « پيتزا » علاقه پيدا كرده است. شكلاتهاي نارگيلي ، كار دستِ ما

ميدهد وبعضيها به اسم تمدن ، به گردنشان زنگوله مي اندازند و وقتشان را با

آدامس بادكنكي و جدول مي گذرانند.

آنها كه مي نشيند « مسافر از هند » و « بوي غريب پائيز » را با كيف تماشا

 مي كنند وبراي سيلي خوردن پسر دزد سريال « آپارتمان » گريه مي كنند و

قربون صدقه فلان قاچاقچي« آئينه عبرت » مي روند ديگر وقت ندارند كه به

سيلي خوردن حضرت زهرا (سلام الله عليها) فكر كنند و خون دل خوردنهاي امام

 امت را بشناسند و كتابهاي شهيد مطهري را بخوانند و هشدارهاي رهبري را

 جدي بگيرند.

آنها مي خواهند خوش باشند و زندگي خودشان را بكنند. كاري هم به كار كسي

نداشته باشند.اگر چنين نكنند ، چه كسي دنبال بهترين آنتن ماهواره بگردد.؟ چه

 كسي فيلمهاي سرخ پوستي ببيند و عشق را از فيلمهاي هندي ياد بگيرد؟

كاش مردهايي كه غيرتشان را گم كرده اند ، به اندازه دفترچه بيمه شان به اندازه

كوپن قند و شكرشان براي پيدا كردنش به دست و پا مي افتادند. مردم به

استراحت پس از جنگ پرداخته اند . انصافها چرت مي زند و وجدانها آنفلانزا

گرفته و تابوت عاطفه برزمين مانده است.

كاش قحطي عفت تمام مي شد!

كاش عمليات چريكي چمران فراموش نمي شد!

كاش «حاجبی » ها و « زين الدين » هااز ياد نمي رفتند!

كاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي نكره « مايكل جكسون » عوض

نمي كرديم .

كاش از بوي گلاب بيشتراز ادكلن شبهاي پاريس و . . . . خوشمان مي آمد

چه خوب گفت آنكه گفت :

« گل محمدي باش ، تا محتاج ادكلن فرانسوي نشوي »

نوشته شده توسط اسوه حسنه در ساعت  | لینک  | 

 

می توانید این مسئله را حل کنید؟

دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی،

 رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 ،

 ساعتی قبل از شهادت

چه کسی می داند جنگ چیست؟

چه کسی می داند فرودیک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟

چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر

جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟

جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ

را ببیند و اخبار آن را بشنود.

از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟

آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان

را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟

چه کسی در هویزه جنگیده؟

کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟

چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:

نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟

چگونه سر  120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های

تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری

شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را

سوراخ کرده وگذر می کند، حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟

کدام گریبان پاره می شود؟

کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟

و کدام کدام .............؟

توانستید  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری

سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده

مهران – دهلران حرکت می نماید،

مورد اصابت موشک قرار می دهد،

اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.

معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟

چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟

چگونه باید آنها را غسل داد؟

چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.

چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در

انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مسئله را حل می کنی؟  برای کدام امتحان درس می خوانی؟

به چه اميد نفس مي كشي؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟

از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز

مادرت دركيفت مي گذارد؟

كدام اضطراب جانت را مي خورد؟

دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟

 دلت را به چيز بسته اي؟ به مدرك، به ماشين،

 به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟ ؟

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن

 آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در

همسايگي تو داغدار شده است؟جواني به خاك افتاده است؟

آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد

را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟

هيچ مي دانستي؟  حتما نه! ...

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد،

به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني

و آنگاه كه قطره اي نم يافتي؟

با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني؟

اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد!!

اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي،

اگر جعفر و عبدالله نيستي،

لااقل حرمله مباش!

كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به

زمين پس نداد.

من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد....

پس بيايد حرمله مباشيم......

نوشته شده توسط اسوه حسنه در ساعت  | لینک  |